خواهرم دانشجوي معماريه...!


   صبح يك روز نسبتا برفي از خانه خارج شدم تا سه تا كاريكاتوري كه با صرف وقت زيادي براي جشنواره‌ كاريكاتورتبريز كشيده بودم را به اداره پست برده و پست كنم.هوا داشت كم كم صاف مي شد و دانه‌ هاي برفي كه باد با خودش جا به جا مي كرد برسر و روي آدم مي خورد. زمين گرم بود و برف توي خيابان از زيرآب مي‌ شد، با عبور هر ماشين پرت شده و مثل گل به لباس عابران پياده مي چسبيد.

درراه دوستم را ديدم كه سالها بود نديده بودمش بعد از حال واحوال و هم مسير شدن راجع به زندگي و كارم سؤال كرد. من هم با كلي غرور برايش از زندگي هنريم گفتم و اينكه تبديل به چه هنرمندي شده ام و چه آثاري خلق كرده ام براي اثبات ادعايم تصميم گرفتم كاريكاتورهايم را به او نشان بدهم تا حساب كار دستش بيايد. طبق عادت قبل، كارهايم را با وسواس خاصي با روزنامه پيچيده و چسب زيادي روي آن زده بودم تا از گزند جن و انس در امان باشد. چسب ها را كندم و آرام كارها را از داخل آن درآوردم و با دو دست آن را به دوست گراميم دادم. او هم در حالي كه از من و هنرم تعريف مي كرد، كارها را طوري با وسواس روي دو دستش گرفت كه من بدانم اوهم قدر هنر را به خوبي مي شناسد و مي داند.

خيابان خلوت بود  و من مست تعريف هاي حضرت دوست. ديگرپاهايم رمق راه رفتن نداشت از بس از من و بنده زاده ها(آثار) تعريف كرد كاملاً شل شده بودم و شعرهايي كه در مدح من مي گفت موجب شد چشم هايم راروي هم بگذارم. با صداي رد شدن اتوبوس از كنارمان چشمم را باز كردم و ديدم آثارم كه روي دست دوست قرار داشت در هوا در حال پرواز است و تا به خودمان بجنبيم كاريكاتورها روي زمين افتاد و چرخ‌هاي عقب اتوبوس از روي هر سه آنها رد شد. طوري كه حتي گوشه يكي از آن ها هم بيرون نماند.

من سر پا ايستاده بودم وحركتي نمي توانستم بكنم. بعدازرفتن اتوبوس دولا شد و كاريكاتورهايي را كه به وسيله شن هاي درشت وسط خيابان وفشار لاستيك اتوبوس به هم چفت شده بودند را برداشت. آن ها را با زحمت زياد ازهم جدا كرد و به من داد. آبي كه ازمقوا مي چكيد كاملاً رنگي بود، چون رنگ ها را شسته بود. تقريباً قادر به ديدن اصل كار نبودم زيراعبورنورازسوراخ هاي بزرگ وسط مقوا اجازه نمي داد طرح ديده شود. دوست داشتم خفه اش كنم ولي از طرفي بايد شخصيت بزرگ هنريم را كه اين همه تعريف كرده بودم حفظ مي كردم. لبخند سرد و به درد نخوري  راهرطورشده روي لب هايم درست كردم گفتم: "مسئله اي نيست بلند شو..." بلند شد و درحالي كه از كارش خجالت زده بود گفت: "عيبي نداره علي. خواهرم دانشجوي معماريه! بهش مي گم برات سه تا از اينا بكشه".... 


33 نظر

hooman taghavian:   salam
ghool va dokhtar esme naghashiye jadide
montazere ke khodesho be shoma neshoon bede dooste honarmand

ساسان فهیمی:   مرسی بخاطر بازنشر

كارتون خواب بغلي:   علي آقا دستت درد نكنه اون شمشير اساطيري رو با اون نشان ِ روي پا خانوم جان رو سبز فرما!!! عنايت داري كه

عاطفه (اندر احوالات گرافيكي ما):   سلام....كارهاي شما همون سبكي رو داره كه من خوشم مياد....خيلي دوست دارم اين جور سبك رو امتحان كنم ولي خوب مشغله اجازه نميده....اگر دوست داشتيد يه سري هم به وبلاگ ما بزنيد

ali:   baba...

شایان:   روزنگاران جوان
نخستین تشکل رسانه ای پایتخت تاریخ و تمدن ایران زمین
سرمایه تبلیغاتی روزنگاران جوان شما جوانان هستید لـــیــنـــک کنید
آدرس ما: www.yji.ir
mail: rooznegaranejavan@gmail.com


خسروبیگی:   سلام
از دانشجویان مهندس دیماری هستم چند بار خدمتتون تماس گرفتم که اگه کلاس طراحی برگزار شد بنده هم افتخار حضور در کلاس هاتون رو داشته باشم ولی نشد، یه سری از کارهای دانش آموزام رو تو وبم قرار دادم خوشحال میشم سری بزنید و راهنماییم کنید ممنون.

شایان:   یک روز سرد چه طعمی داره؟
یه روزایی میشه که از هیچ چیز و هیچ جا حتی خودت جوابی نمیتونی بگیری
عجب روز و شب بدیه نه؟
نه در رفتن حرکت است و نه در ماندن سکون...
منتظرم...............



hanie:   سلام افتتاح سايت خوبي داشتي انشاالله كارهاي ديگرت رانيزببينم دايي عزيز كارهاي قشنگي درسايتت داري.

مبينا:   سلام عموجان ازسايتت ديدن كردم خيلي خوبه .اميدوارم بتونم بقيه ي كاراتم ببينم .وانشالاه روزبه روزيه گام بزرگ جلوبري وبتوني كاراي بهتري تو سايتت بزاري راستي بهترين قسمت ها تصويرسازي ها ،كاريكاتورها،كارتون ها و انيميشنها بود. به هر حال برايت آرزوي موفقيت دارم
فعلا

Me:   البته باید درباره کارها نظر بدم :) ولی خوب آدمی که درک درستی از نقاشی و کلا هنر اینجوری نداره نظر نده بهتره :) پس برم سراغ باقی قضایا :))
ولی یه دستی به سرو گوش این رنگها تو قسمت نظرات بکش، فونتها واسه فارسی مناسب نیست، خصوصا قسمت نظرات و این مطالب.

چقدر از این کد امنیتی بدم میاد خصوصا اینکه خیلی آشناست!! موفق باشید پیروز!

محمود نظری:   علی جان از دیدن سایت قشنگت لذت بردم. امیدوارم همواره پویا باشی. دوستت دارم.

مهران دوستی:   سلام برات آرزوی موفقیت میکنم و امید وارم که سالی توام با خوشی و نشاط و ... داشته باشی

نعیمی:   موفق باشید.

فرزین علیزاده:   سال نو مبارک

یوسف زمانی ( وبلاگ مداد سیاه من..):   سلام حمید جان ... میدونه کل مطلبی که نوشتی ی طرف اون جمله آخر دوستت که گفته بود میدم خواهرم 3تا ازینا رو بکشه یه طرف D:

احسنی:   عالی بود . مثل همیشه

davarpanah:   سلام بر دسته عزیز بابا میبینم که هم دایی شدی هم عمه نه ببخشید امو.کارهات محشره و هر بر که میبینم محشر تر تر تر میشه زنده باددددددد

joody:   سلام دوباره ببینم اصلان خجالت نمیکشی کتابایی که تصویرسازی کردی رو پست نمیکنی؟فگات ۲ طی اولی رو دارم جونه همون مانلی پست کن هزار بر گفتم شد باشی

saba:   سلام علي جان ، چرا صفحه ي تصوير سازي هات باز نميشه؟ من خيلي سعي كردم، اينو از همشون بيشتر دوست دارم . نميدونم چرا بعد مدتها دلم خواست برات كامنت بزارم ،تبريك ميگم بهت به خاطر سليقه اي كه داري ، سايتت خيلي قشنگه فقط اون تابلوي ما رو زودتر كار كن ديگه طاقت ندارم ديوارقرمز رو خالي ببينم ، اينو ديگه شوخي كردم ، هر وقت دوست داشتي كار كن يه كار به ياد موندني اينو فقط به خاطر اين گفتم كه بدوني كي برات كامنت گذاشته ، من واقعا افتخار مي كنم كه در جمع خانواده همچين هنرمندي رو داريم، اينو واقعا ميگم من كه به كارات خيلي علاقه دارم . برات آرزوي موفقيت مي كنم. شاد باشي

خسروبیگی:   سلام
چه جالب نمیدونستم بچه های معماری هم از این استعدادها دازند!!
شایعه ست باور نکنید!
والله ما خودمون هم بچه معماریم ولی کو ؟ کی از این هنرا داره ؟ من که ندبدم!

نیما دیماری:   من خودم استاد معماریم! خوبم می کشم! بده بیاد!

زری بلا:   سلام علی جان من چرا چند تا از کارات رو نمیزاری ببینیم؟!!!

farimah raeesi:   salalm. من خیلی از کارتون خوشم اومد. kheyli باحالن . مخصوصن اون دختر کوچولوه از بین اون چهار تا آکسا که این بغلان!!!! (آدرس دادنو حال کردین؟ ) bay bay

احسان:   یه نفر میشناسم که از همین کارا موکونه ..اسمش... نمی دانم زیادن..

خسرو مرادیان:   با آرزوی شادی و موفقیت

سميرا:   سلام استاد
نيستيد؟

مینا م پ:   جالب بود. برای من یک بار اتفاق مشابهی افتاد منتها در جهت سود رسانی! خدا بیامرز استاد قهوه ای را، برای طرح 5 که مجتمع مسکونی بود از ماکت اتود برادر زاده ام که 6 سال داشت استفاده کردم. ایشان چنان تحسین کردند مرا که در پوستم نمی گنجیدم. خدایش بیامرزد.

هادی و محمد:   بالاخره اومدیم و دیدیم و کیف کردیم برات جان تو.هنوز می ری سیلوار

MeysaM:   تهش خيلي باحال بود ، كلي خنديدم.
\"عيبي نداره علي. خواهرم دانشجوي معماريه! بهش مي گم برات سه تا از اينا بكشه\" :د :د :d

زهرا:   خوبه که دور از جون سکته نکردین شما.من با این بنیه ی ضعیفم اگه این بلا سرم میومد حتما سیکته میکردم میمردم ^________^

mehran doudti:   سلام علی آقا .خیلی چاکریم.برات آرزوی موفقیت میکنم.وب سایت جالب بود.

farzin alizade:   سلام علی آقا.یک خاهش داش تم.اگه میشه به اکبر آقا بگین هوای مارو داشته باشه .آدمه باحالیه مثل شما.کارش حرف نداره .والی بد قلقه دیگه.مرسی خدا حافظ .









براي فعال يا غيرفعال كردن فينگليش به فارسي از Ctrl+G استفاده كنيد









^

Copyright © 2010 - alipaknahad.com
Powered by: hamid paknahad